اعتبار
۰ تومان
نام نسخه تعداد قیمت تومان کل تومان حذف





استان شماره گیرنده
یک چیز خاکستری yek chize khakestari (sadegh chobak)
۱۵۱۴
- - - - -
۱ از ۱ فصل


شعله بخاری نفتی در آغوش نرم دود نوک نیز لوله شیشه‌ای زنگار گرفته‌اش بالا می‌زد. رو دیوار نیلی اتاق چندتا عکس بچه شیری و جوجه اردک و خرگوش که همه‌شان دندان درد داشتند و زیر چانه‌های‌شان دستمال بسته بود آویزان بود.
پسرک پیش مادرش ایستاده بود و کیف و کتابش را به پای خود می‌کوبید و رویاهاش جابجا می‌شد. مادرش که نشسته بود از پسرک بلندتر بود. خاموش رو صندلی نشسته بود و به سر و رو بچه ور می‌رفت. .....
..... موهای رو پیشانی‌ش را صاف می‌کرد. یقه‌اش را درست می‌کرد و لک‌های رو لباسش را با ناخن می‌خراشید. زن چاق بود و نمی‌توانست پاهایش را روی هم بیندازد. ساق‌هایش مانند دو تنبوشه سیمانی شماره ده رو کف اتاق جلوش ستون بود.

پسرک دستش را تو دماغش کرد و گفت:

«ماما کی می‌ریم؟»

ـ «می‌ریم، دسّت تو دماغت نکن.»

ـ «ماما، بازم دندوناتو می‌کشن؟»

پشت زن لرزید و صدای گوشت‌ریز مثه دندان‌سازی بیخ دلش حس کرد.

پسرک باز پرسید:

ـ «ماما، خیلی دردت میاد؟»

ـ «نه، دوا میزنن.»

ـ «ماما. یه خودکار قرمز برام می‌خری؟ می‌خوام عکسای کتاب‌مو باش رنگ کنم. یکی‌م سبز بخر. خُب؟»

مرد دیگری هم رو یک صندلی نشسته بود مجله ورق می‌زد. یک‌سوی لُپ مرد باد کرده بود و تو دهنش زُق زُق می‌کرد و تفش لزج و سنگین شده بود. دلش می‌خواست زن و پسرک آنجا نبودند. و می‌توانست با خیال راحت رو زمین تف کند.

از تو اتاق دیگر صدای حرف و خنده دو مرد که از لای دندان غرچه چرخ سنباده می‌آمد، تن گوش می‌خورد. یک پرده کُرکُرِ جگری، میان در این اتاق گل آویزن بود. ناگهان صدای چرخ سنباده برید و یکی از آن‌ها گفت:

«اگه به بینی‌ش از خوشگلی‌ش نفست پس میره. عاشق منه.»

باز صدای چرخ سنباده تو اتاق چرخید و بیخ گلوی مرد مجله بدست درد گلوله شد و آب دهنش جست گلوش و بسرفه افتاد و پف نم تف تو اتاق ول شد.

نام

تاریخ ۰۵:۵۴ ۹۹.۰۹.۱۵

امتیاز


0px
0px
  • یک چیز خاکستری
برای ادامه روی نسخه مورد نظر کلیک کنید.
  • یک چیز خاکستری
  • یک چیز خاکستری
  • یک چیز خاکستری
تعداد صفحات
۰۰
۰۰
00:00
00:00