اعتبار
۰ تومان
نام نسخه تعداد قیمت تومان کل تومان حذف





استان شماره گیرنده
یحیی yahya
۱۵۲۰
- - - - -
۱ از ۱ فصل


یحیی 11 سال داشت. اولین روزی بود که می خواست روزنامه بفروشد .در اداره روزنامه فروشی متصدی تحویل روزنامه چند بار اسم دیلی نیوز را برای یحیی وچند بچه همسن سال خودش که آنها نیز روزنامه میفروختند تلفظ کرد.به نظر یحیی آن اسم به شکل دیزی آمد !!!

چند بار سریع بی زحمت پیش خودش گفت "دیل نیوز دیلی نیوز "توی کوچه رسید شروع به دویدن کرد و فریاد زد "دیلی نیوز  دیلی نیو ز" به هیچکس توجه نداشت .هر آن قدر  آن را زیادتر تکرار می کرد و مردم از او روزنامه میخریدند بیشتر از خودش خوشش می آمد و تا چند شماره هم فروخت.هنوز آن اسم یادش بود اما همینکه بقیه پول خرد یک 5 ریال را تحویل یک آقای داد و دهشاهی کسر آوردو آن آقا هم ده شاهی را به او بخشید ورفت .هر چه فکر کرد اسم روزنامه یادش نیامد آن را فراموش کرده بود .ترس ورش داشت لحظه ای ایستاد و به کف خیابا ن نگاه کرد .دومرتبه شروع به دویدن کرد باز هم بدون اینکه صدا کند چند شماره ازش خریدند یحیی به دهن آنها نگاه می کرد تا شاید اسم روزنامه را از آنها بشنود اما همه آنها با قیافه های گرفته و جدی بدون آنکه به او نگاه کنند روزنامه رامیگرفتند و میرفتند.بیچاره دستپاچه شده بود به اطراف نگاه می کرد شاید یکی از بچه ها را پیدا کند واسم روزنامه را از او بپرسد اما کسی را ندید چند بار دیزی جلوش ورج ورجه کرد اما از آن چیزی نفهمید روی پیاده روی خیابان فوج از دیزی های متحرک جلوش مشق میکرد و میل اینکه یکی دو بار اسم روزنامه را به خاطر ش برق زد اما تا خواست آن را بگوید خاموش شد.سرش را به زیر انداخت و آهسته راه رفت می ترسید چون اسم روزنامه را فراموش کرده بود(مبادا روزنامه ها را ازش بگیرند)خواست از چند نفر عابر بپرسد اما خجالت کشید و ترسید .

یکهو قیافه اش عوض شد نیشش باز شد از صورتش خنده می ریخت پا بدو گذاشت  فریاد کرد" پریموس  پریموس" اسم روزنامه را یافته بود.

نام

تاریخ ۰۶:۲۸ ۹۹.۰۹.۱۵

امتیاز


0px
0px
  • یحیی
برای ادامه روی نسخه مورد نظر کلیک کنید.
تعداد صفحات
۰۰
۰۰
00:00
00:00