اعتبار
۰ تومان
نام نسخه تعداد قیمت تومان کل تومان حذف





استان شماره گیرنده
موسیو الیاس (1) mosiuo elyas p1 (sadegh chobak)
۱۵۲۱
- - - - -
۱ از ۱ فصل


مسیو الیاس

آمیرزا محمود خان سالهاست که در وزارت مالیه خدمت می کند و امانت و درستکاریش را همه همکارانش تصدیق دارند. وقتی که شوشتر به ایران آمد این آقا سال ها بود در ادارت مختلف مالیه استخوان خرد کرده بود و پیر دیر شده بود. هنوز هم که صحبتش گل می کند و از صاحب منصبان قدیمی این وزارتخانه صحبت می شود شوشتر را از همه کاردان تر و بی غرض تر و دایه مهربان تر از مادر می داند و از رفتنش افسوس ها می خورد.
بینی و بین الله خود آمیرزا محمود خان هم آدم کاری و سربشوی است. از انبار داری و مباشری و صندوق داری و حسابداری گرفته، تا ریاست محاسبات و پیشکاری مالیه را همه در موقع خود با کمال امانت و درستکاری انجام داده و یک لکه سیاه تو پرونده اش نیست و اگر خدا قسمت کند و بخت یاری کند و اخلاقتان جور بیاید که با او رفیق شش دانگ بسوید و در خانه اش درک حضور او را کنید، یک کیف چرمی رنگ و رو رفته به چه گندگی پر از تقدیر نامه و رضایت نامه و احکام انتقالی و تغییر ماموریت و حکم اضافه حقوق و ترفیع رتبه و چه و چه به امضای وزرای مختلفه که ره کدام در موقع خود سرکار آمده و چون آب روان این مالیه چی پیر را مثل ریگ ته جو گذاشته و گذاشته اند جلوتان پخش می کند. ولی باید بدانید که اگر شاهرگش را هم بزنید از یکی از آ« کاغذ پاره ا نخواهد گذشت. این آدم این جوری است چکارش می شودکرد.
این آمیرزا محمود خان ما خیلی نقل دارد که اگر انشاءالله فرصت شد در موقع خودش همه را برایتان تعریف می کنم. حالا در اینجا فقط می پردازیم به شرح شمه ای از اخلاق معمولی و خوی جبلی او که  می توان گفت میان همقطاران خودش و شاید بین تمام مردم دیگر کمتر کسی چنین اخلاقی داشته؟
آدم به این خوبی وسر به راهی یک عیب بزرگ داشت که اطرافیانش به همین علت ازش فراری بودند. زنش بیچاره و دخترهایش از زندگی بیزار شده بودند. این آقا در تمام مدت بیست و چهار ساعت برای مردم غصه می خورد و غصه خوردن بی جهت برایش یک عادت ثانوی شده بود. هرکس را که می دید سر و وضعش خوب نیست یا خلقش تو هم است و یا اینکه اگر جزئی حسی می کرد که مثلاً وضع داخلی فلان آدم خوب نیست، فوراً قضیه را پیش خودش حلاجی می کرد و هزار دستک و دمبک به آن           می بست. درین موقع وای به حال کسی که پرش به پر او می گرفت. اگر در خانه بود قهر می کرد.غذا نمی خورد. دعوا می کرد. هر چه دم دستش می آمد تو حیات پرت می کرد که چه شده؟ فلان آدم بیچاره است. فلان رفیق اداری حقوقش کفاف نمی دهد. هنوز عبدالله خان پیشخدمت نتوانسته یک دانه هلورو زن و بچه اش ببرد.فلان پیرزن در دکان نانوایی غش کرده. یک آدم وافوری از زور بی تریاکی کنار کوچه ضعف کرده و پاهایش را رو به قبله کرده اند. یک عمله تو یکی از قناتهای نازی آباد زیر آوار فته و معلوم نیست کی از زن و بچه اش  نگاهداری خواهد کرد. کلفت فلان رفیق اداری که آب و رنگی داشته گول یک خاله چادری را خورده و رفته شهر نو. سگ های زبان بسته را این مامورین خدانشناس بلدیه تو کوچه ها سم می دهند. از این جور چیزها.
اینها و هزارها مثل اینها چیزهایی بود که هر کدانشان به تنهایی ساعت ها به این مالیه چی بیچاره که خودش از مال دنیا آه نداشت با ناله سودا کند و از همه تنگدست تر بود، رنج و غصه می داد. از بس غصه خورده بود یک نوع مالیخولیا بهم زده بود و مثل دوک لاغر شده بود. تو کوچه، تو اداره، تو سلمانی، تو حمام، تو مطب دکتر، هر دوست و آشنایی که به چنگش می افتاد بیخ خرش را می چسبید و آنقدر از بیچارگی و بدبختی مردم می نالید که سر طرف را می برد.

نام

تاریخ ۰۵:۵۶ ۹۹.۰۹.۱۵

امتیاز


0px
0px
  • موسیو الیاس (1)
برای ادامه روی نسخه مورد نظر کلیک کنید.
  • موسیو الیاس (1)
  • موسیو الیاس (1)
  • موسیو الیاس (1)
تعداد صفحات
۰۰
۰۰
00:00
00:00